معرفی کتاب/ابوتراب خسروی

مدتی قبل تصمیم گرفتم به معرفی کتاب هایی که میخوانم بپردازم ، از همین رو دست به تاسیس وبلاگ ” ایستگاه کتاب” زدم. با توجه به شرایطی که برایم پیش آمد مجبور شدم مدتی از این کار دور باشم. ولی مجددا تصمیم مصمم برای این کار گرفته ام و امیدوارم بتوانم هر هفته یک کتاب را معرفی کنم.

یک برگه هم برای آرشیو کتاب هایی که تا به حال معرفی کرده ام ایجاد کرده ام که در بالای وبلاگ مشاهده می کنید.

“رود راوی” و “اسفار کاتبان” از ابوتراب خسروی

شاید اگر بخواهیم سبک نوشته های ابوتراب خسروی را در یک جمله توصیف کنیم باید بگوییم :شیرینی خواندن متن های سنگین را به خواننده می چشاند.

من از ابوتراب خسروی دو کتاب خوانده ام :” اسفار کاتبان ” و “رود راوی”. اولی برنده ی “جایزه مهرگان ادب” و دومی برنده ی مطلق جایزه ” بنیاد هوشنگ گلشیری” شده اند.

متن رمان های خسروی سنگین هستند ، علی الخصوص آن که در مقاطعی از رمان به ذکر داستان از کتاب های تاریخی- که وجود خارجی ندارند آن متن های سنگین هم شاهکار خود خسروی هستند- می پردازد ، آنجاست که عرق از پیشانی خواننده در می آورد و باید یک فرهنگ زبان پارسی هم در کنار خود داشته باشد ! اما هنر خسروی در داستان نویسی جایی نمایانده می شود که با وجود این متن سنگین تو برای ادامه داستان شوق عجیبی داری ، حتی می توانم بگویم که وارد داستان می شوی و با شخصیت های داستان هم بازی می شوی.

در توصیف جزییات چهره و بدن به شدت تبحر دارد و از این ویژگی خود به خوبی برای توصیف شخصیت های داستانیش استفاده می کند.

لذتی که ابوتراب خسروی به شما هدیه می کند لذت غوطه وری در تاریخ است. به زیبایی شما را میان زمانه امروز و چند قرن قبل جابجا می کند . متن های تاریخی که ساخته ی ذهن خود او هستند به شدت قوی و مستحکم هستند ، تا آنجایی که به خواننده اصلا اجازه نمی دهد که حتی لحظه ای فکر کند این وقایع تاریخی تنها ساخته ی ذهن نویسنده است. شاید بهتر باشد بگویم خواننده آنقدر جذب در داستان می شود که اصلا دلش نمی خواهد به واقعی یا خیالی بودن آن ها فکر کند.

ویژگی رمان های خسروی آن است که به یکباره تو را درون رمان پرتاب می کند و تو یکباره خود را میان یک داستان و زندگی در حال جریان می بینی و ناگزیری به دقت به جزییات توجه کنی تا شرح ما وقع را متوجه شوی.

در هر دو رمان، خسروی در خلال داستان به روایت عشقی می پردازد که آرام آرام در شخصیت داستان شکل می گیرد. ولی جنس دو عشق داستان اصلا شبیه هم نیستند ، همچنانکه پایانی کاملا متفاوت دارند.این نشان دهنده آن است که خسروی در داستان سرایی خود را محصور در یک قالب نکرده و به راحتی می تواند با عناصر داستانش بازی کند.

هر چند اگر دو رمان او را بخوانید به مشترکات فکری او نیز دست خواهید یافت ، به عنوان مثال آن که وی برای کلمه جسم قائل می شود ، برای مکتوبات روح قائل می شود و اعتقاد دارد همان گونه خود مکتوبات در طول تاریخ باقی می مانند ، روح آن ها نیز باقی می ماند و در طول تاریخ جابجا می شود.

البته باید گفت که برخی از جاهای رمان برای خواننده مبهم باقی ماند که به نظر من باید  آن را از نقاط ضعف داستان دانست، مخصوصا در کتاب رود راوی یکباره اتفاقاتی را می بینید که به شدت عجیب هستند ولی در پایان هم نمی فهمید این اتفاقات چگونه شکل گرفتند و ضعف رمان آنجایی است که به گونه ای این اتفاقات را روایت می کند که خواننده را برای شنیدن دلایل آن ها متوقع می کند ، در واقع این اتفاقات به عنوان یک قصه فرعی نیستند، بلکه در بطن داستان هستند و بدون دلیل و توضیح گذاشتن آن ها حداقل من را ناراضی باقی گذاشت.

در مجموع باید گفت ابوتراب خسروی، که اهل شیراز است در حال حاضر تنها نویسنده ای است که می تواند لذت خواندن چند باره ی داستانی متفاوت با متنی متفاوت را به شما هدیه کند.

کتاب شناسی ابوتراب خسروی :

هاویه ، مجموعه داستان ، ۱۳۷۰، نشر مرکز

دیوان سومنات ، مجموعه داستان ، ۱۳۷۷ ، نشر مرکز

اسفار کاتبان ، رمان ، ۱۳۷۹ ، نشر قصه

رود راوی ، رمان ، ۱۳۸۲ ، نشر قصه

۸ نظر برای این مطلب

  1. سلام

    به روزم با:

    “آیا جنگ آیت الله شریعتمداری با امام جنگ قدرت بود؟”

    یه پست نسبتا سیاسی از آدم بزرگی که لغزید و نفهمید،خیلی از دور و بری هاش هم نخواستن لغزیدنشو باور کنن و باهاش سر خوردن.

    خوشحال میشم سر بزنید.
    [گل]

    [پاسخ]

  2. با دل نوشتی خطاب به ارمیا (رضا امیرخانی) به روزم

    http://www.sarloheha-moje4.persianblog.ir

    [پاسخ]

  3. سلام
    برو یه سر به این وب بزن!

    http://www.tizpar.parsiblog.com

    [پاسخ]

  4. بیا آقا شاهین ! ما رو هم فیلتر کردن رفت .
    اگه پست کم آوردی موضوع بعدی ات رو ” وب لاگ حسن عزیز در بند است ” بذار !!!

    [پاسخ]

  5. رمان هم بعضی وقتا شیرینی خودش را داره،کاش یه تیکه از متن رمان رو هم می نوشتی تا سنگین بودنو قلمش رو حس کنیم.

    یه روزم عزیز.

    [پاسخ]

  6. درود بر شاهین عزیز
    خوبی ؟
    راستش دوست دارم مثل قدیما کتاب بخونم ولی نمیشه
    دو تا کتاب مارکز رو دو ماه پیش گرفتم هنوز نتونستم بخونم و با این خاکهایی که از سمت کشورهای دوست اومد دیگه جلدشون هم معلوم نیست !!!
    چرا انورا نمیای هر کی جلوی اسم وبش بی واسطه دات کام بیاد باید کلاس بزاره واسه دوستای قدیمیش ؟
    ما که از این کارا بلد نیستیم
    منتظرتم بیای
    راستی سال نو پیشاپیش مبارک
    ان شاالله که دیگه از این سالهای سگی نداشته باشیم
    در پناه یزدان
    بدرود

    [پاسخ]

  7. salam dooste man…omadam sale no ro bet shadbash begam va age talangor paziri ye chandta nokte…ke too sale no azashoon bahre bebario ye sale por barkato ragham bezani..hameye ma umadim ta karaye sakhto anjam bedimo roshd konimo beshim ooni ke oon mikhad…yeki az sakhtarin karha gozashte…ke khoda ba abzare eshgh komakemoon mikone mashghesh konim…age asheghi pas khosh be halet chon abzaro dari…forsat yek ghadamite…va bayad gozashto tajrobe koni baraye inke too raah ma’shooghet hamrahit kone,vabastegie bish az had mi2ne azartoon bede ama in vabastegie efrati az beyn mire vaghti tarafeyn besh motaghed bashan..vagarna vase kam kardanesh..har kari koni na tanha gozasht nist…ke be khodkhahi nazdiktare…too masire so’ood hich chize ejbari nabayad be Dgari tahmil beshe va harfa ro bayad be deghat zad ta bardashte badi poshtesh pish nayad…va inha hame ye vazifast…va ama khode gozasht…behesh fek kon,be harfet jamye amal bepooshoon va age mi2ni ba ye kare koochik dele negaranio arum konii.in karo bokon va vasash vaght bezar…ma umadim ke ba ham oj begirim..tak tak..sahneye zibai nadare…gozasht hadiyeye haji firooz emsale:D..azash bahre begir va ta forsat dari tamrinesh kon..yadet nare zehnet faghat motemarkeze eshgh bashe va donbale hashie va delkhoshihaye movaghat nari…ya hagh

    [پاسخ]

  8. سلام.

    به روزم با:

    “به نام اعظم خانه تکانان جهان”
    [گل]

    [پاسخ]

یک نظر بگذارید