باز هم….
باز هم گیر می کنی
باز هم صد بار به خودت فحش میدی که این بازیو شروع کردی
باز هم می بینی که دارند باهات بازی می کنند
باز هم گیم پد زندگیت رو میدی دست یه سری احمق که هی پاس عمقی بدن و تو رو بفرستن تو عمق مشکلات
باز هم دلت تنگ میشه
باز هم چشمات تر میشه
باز هم نمی تونی هر آهنگی رو گوش کنی
باز هم نفس کشیدن برات سخت میشه
باز هم برای نفس کشیدن مجبور میشی بری بیرون از اتاق
باز هم هوس دو تا بال می کنی
باز هم هوس یه تب و لرز درست و حسابی می کنی
باز هم نقاب می زنی
باز هم گلوت برای فریاد زدن کم میاره
باز هم نگاهت به دیگران سنگین میشه
باز هم بهت میگند چته ؟
باز هم لبخند تلخ می زنی
باز هم از این دنیا با این همه آدماش از نبود یه نفر گله می کنی
باز هم زندگی رو ول می کنی و میری سراغ جایی که آرومت کنه
باز هم دلت برای آغوش مادرت تنگ میشه
باز هم صفحه ی کیبورد خیس میشه ……


این دوتا پست آخرت خیلی قشنگن
[پاسخ]
اگه هوس بال میکنی…اگه دلت برا آغوش مادرت تنگ شده…اگه یه چیز کوفتی که اسمش بغضه راه گلوت رو بسته…اگه رو کیبورد اشک میریزی…اگه اتاقت اکسیزن کافی برات نداره…اگه لبخند تلخ میزنی .. و هزار اگر های دیگه
و اگه همه اینا برا خاطر یه اتفاقه باید بگم…خیلی ضعیفی
اگه همه اینا فقط حرفه…خیلی متوهم هستی…
راستی تو که لبخند تلخ میزنی چرا باز همه میپرسن چته؟برو خوب لبخند تلخ زدن رو تمرین کن جای همه این اگر ها…
[پاسخ]
سلام
خیلی قلم زیبایی داری بهت تبریک میگم
[پاسخ]
لبخند تلخ+تب و لرز=تب تلخ
[پاسخ]
بله صنایع میخونم
بازهم زندگیت پر میشود از اتفاق
[پاسخ]
ازاد
[پاسخ]
http://www.ermia.ir/Contents.aspx?id=465
[پاسخ]
درود بر شاهین عزیز
سعی میکنم حست رو بفهمم
سرنوشت ماها پر از این بغضهاست
سمت ما هم بیا
در پناه یزدان
بدرود
[پاسخ]
این نوشته را دوست داشتم. حال و هوای این روزهایم شده است، تک تک همین جمله ها…
[پاسخ]
به روز نمیکنی؟
چشمم به مانیتور سفید شد.
من هم دیگه نمیتونم تب تلخ رو گوش کنم…
[پاسخ]
گاهی وقتا زیباترین قصر ها مثل زندون میشن.
گاهی وقتا تو خوش آب و هواترین منطقه احساس خفگی می کنی.
زندگی همینه! سخت نگیر
[پاسخ]