بازگشتی به خانه!

سلام، شهادت امام صادق رو تسلیت میگم

۱- امروز بعد از ۲ هفته برگشتم قم ، شهر بدون هیچ تغییری باقی مونده بود ، کمی ضد حال خوردم ، البته این اتفاق همیشه برام می فته ، مثلا قبل تر ها که معمولا ۳ ۴ ماه یکبار می رفتم تهران شهر مثل دفعه قبل به نظرم میومد ، من همیشه علاقه داشتم که این تغییرات باعث ایجاد هیجان برای دیدن بشه ، ولی همیشه همه چیز یه جور به نظر اومده

۲- دیشب من و آرش ( هم اتاقی شیرازیم) تصمیم گرفته بودیم زود بخوابیم ، به همین خاطر از ورود افرادی که هر شب تا ۲ ۳ تو اتاقمون پلاس بودند و بساط داشتند جلوگیری کردیم، به جاش خودمون تا ساعت ۳:۳۰ داشتیم صحبت می کردیم ! من همیشه یه ویژگی فوق العاده از خودم رو ستایش می کنم ، اونم این که خیلی سریع می تونم کاری کنم که طرفم احساس همدلی با من کنه و شروع کنه از دل مشغولی هاش صحبت کردن ، دیشب همین روشم رو روی آرش پیاده کردم ، فوری جواب داد و تا ساعت نزدیکای صبح آرش هر حرفی که داشت و نداشت رو بهم گفت، آخرش ازم پرسید : ” شاهین دوست داری با چه ویژگی شناخته بشی ؟ ” گفتم : ” دوست دارم جوری باشم که همه جور آدم از مصاحبت با من لذت ببرند” جوابی داد که چون خودستایی هست نمی نویسمش ….

۳- کاش هیچ وقت نتیجه نهایی کنکور رو اعلام نمی کردن ، اولش که می بینی دچار سوزش می شی که مثلا فلان رشته رو با اختلاف ۱ نفر قبول نشدی بهمان رشته رو با اختلاف ۳ نفر قبول نشدی ، اون یکی رشته رو با اختلاف ۵ نفر قبول نشدی و همین جوری بگیر تا پایین ، این قسمت که تموم شد میرسی به رشته هایی که قبول شدی و کلی با خودت کلنجار میری که این رشته پایینی که قبول شدی هم چیز خوبی هست هااا و هی به خودت میگی برم این رشته ، اون رشته ، نه اصلا مگه اینی که هستم چشه ؟ بعد میگی پسر اون دانشگاه شریفه هااا یا اون یکی امیرکبیره یا دیونه م.شیمی تهرانه ووو …. همین فرآیند برای رشته هم تکرار می شه که مثلا این رشته برقه یا اون یکی مکانیکه ، خلاصه بگم دچار گیجی غریبی می شی و هی احساس می کنی داره فرصت از دست میره و باید زودتر تصمیم بگیری …. . من با هر زر و زوری بود با تمام این احساسات لطیف! کنار اومدم بعدش امشب توی جمع خانوادگی که به مناسبت حضور من برپا شده بود، جلسه تجزیه  و تحلیل ۶۹ رشته ای که  زیر انتخاب ۱۹ امم قبول شده بودم برگزار شد ، این جلسه ۲ ساعت طول کشید  نتیجه اش هم شد همون نتیجه ای که در جلسه مشابه انتخاب رشته به دست اومده بود : ” هر چیزی که دوست داری رو دنبال کن!” منم تا دیدم این نتیجه به دست اومد فوری گفتم : ” من از همون اول هم صنایع رو دوست داشتم ، مگه یادتون نیست اول قرار بود رشته اولم صنایع باشه، البته درست بعدش خل شدم رشته اول رو برق زدم” همه تایید کردند ، بعدش ادامه دادم :” تازه دانشگاهم از اول علم و صنعت بود، مگه یادتون نیست تنها دانشگاهی که رفتم و دیدم همین بود؟” همه تایید کردند و بعدش به سرعت ختم جلسه رو اعلام کردم ، اما حقا که پدرم در اومد !

۴- این شعر از سیاوش رو تقدیم می کنم به خودمون :

ای پرنده ی مهاجر ، سفرت سلامت اما

به کجا میری عزیزم، قفست تموم دنیاس

روی شاخه های دوری، چه خوشی داره صبوری

وقتی خورشیدی نباشه ، تو همیشه سوت و کوری

می گذره روزای عمرت ، توی جاده های خلوت

تا بخوای برگردی خونه، گم میشی تو باغ غربت

واسه ما فرقی نداره، هر جا باشیم شب نشینیم

دلخوشیم به این که شاید، سحرو یه روز ببینیم

آخرش یه روزی هجرت ، در خونه ات رو می کوبه

تازه اون لحظه می فهمی ، همه آسمون غروبه

۴ نظر برای این مطلب

  1. باز خوش به حال خودم!
    من که کلا ۲۱ انتخاب داشتم!
    بعدیا هم همه اقتصادن!
    از بابلسر بگیر تا اهواز!
    ببینم تا کی وقت داریم؟

    [پاسخ]

    شاهین پاسخ در تاريخ مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ ۱۹:۵۴:

    سلام خدمت آقا مرتضی
    تا اونجایی که من اطلاع دارم تا ۲ ترم وقت داریم

    [پاسخ]

  2. سلام. جالبه. خیلی جالبه
    چرا دانشگاهت از اول علم و صنعت بود؟ تا اونجایی که میدونم، آی یو اس تی پاتوق بچه حزبل های احمدی نژادیه . چرا واقعا؟

    [پاسخ]

    شاهین پاسخ در تاريخ آبان ۱م, ۱۳۸۸ ۱۳:۰۰:

    خب دانسته های شما کمی ناقص هست ، هر چند فعلا به دلیل تخته بودن انجمن اسلامی کمی فعالیت های سیاسی بی سر و سامون انجام میشه ولی اینکه بگیم طیف غالب به قول شما” بچه حزبل های احمدی نژادی” هست درست نیست

    [پاسخ]

یک نظر بگذارید