از یک آینده
سلام
گاهی اوقات از آینده نوشتن خیلی سخت هست . آینده ای که میشه خیلی سهل نگاهش کرد و به بازیش گرفت ، میشه خیلی سخت نگاه کرد و باهاش جنگید.
استاد آیین زندگی ، دستور فرموده اند که پیرامون موضوع مدیریت زمان ۵ سال آینده تون رو تصویر کنید ، حقیقتا موقع نوشتن دستم لرزید ، یک خط نوشتم و دیگه نتونستم ، اون موقع بود که خیلی احساس خطر کردم ، یه جورایی این قرارمون نبود.
امشب شام نداریم ، خیلی کار دارم ، پرسپولیس مساوی کرد. زندگی بهم گیر میده ، مجمع المشکلاتیم ما !
شجریان هم مثل این که دلش از فوت مشکاتیان خیلی گرفته ، همه سوزش رو ریخته تو صداش !
( باور کنید همه ی حرف هایی که میخواستم بزنم تا دلم خالی بشه ، همین بود !)
پ.ن : دوستان لطف کرده اند و جمعه رو دودر کرده اند ، ۵ ساعت باید توی سایت بشینم و از توفیق اجباری اینترنت استفاده کنم . یه وقت خیال برتون برنداره خوابگاه وایرلس داره !


سلام
ای خدا لعنت کنه اونایی که گیر میدن رو !
ای خدا لعنت کنه اونایی که وبلاگ لو میدن رو !
ای خدا بگم چی کار کنه ! اونایی که اول ترمشون وبلاگ می زنن رو !
ای……..
لینکت کردم که نگی لینکم نکرده !
ببینیمت …..
یاحق
[پاسخ]
درود بر شاهین
خوبی؟
مدتیه گرفتارم شرمنده هنوز وقت نکردم آدرش جدیدت رو لینک کنم
حالمان بد نیست غم کم میخوریم کم که نه هر روز کم کم میخوریم
فعلا به دلایلی که اونجا نوشتم حال و روز نوشتن نیست به امید پروردگار به زودی با یه مطلب پر بار میام
به یادتم
در پناه یزدان
بدرود
[پاسخ]