نمایشگاه مطبوعات
امسال برای اولین بار به همراه امیرحسین از نمایشگاه مطبوعات دیدن کردم. عادت ندارم که بدون هدف به نمایشگاهی برم و فقط برای بازدید کلی بخوام وقت بذارم، به همین خاطر از ابتدا هدف اصلیم دیدن عوامل همشهری جوان بود.البته کمی هم اهداف سیاسی داشتیم که شاید بتونیم میرحسین رو ببینیم !
بازدید رو از بخش روزنامه های ورزشی شروع کردیم و در همون ابتدا دیدیم که یک غرفه خیلی شلوغ شده ، جلو که رفتیم دیده مون به جمال شیث رضایی و علی عسگر منور شد! یک پوزخندی به حرکات ملت زدیم و به راه خودمون ادامه دادیم ، در هر صورت ما قشر تحصیل کرده ی این جامعه هستیم، علی الخصوص که جفتمون مهندسین رشته ی ارجمند صنایع بودیم! چند غرفه جلوتر بازهم تراکم جمعیتی دیده شد ، اینبار کمتر بود ، چون سوژه بازیکن نبود ، حسین هدایتی در حال یادداشت نوشتن برای روزنامه بود ، منم که دیدم خلوته گفتم یه نصیحتی هم به این بنده ی خدا بکنم ، گفتم : ” آقای هدایتی علی کریمی رو به پرسپولیس پس بدید دیگه ” اون بنده خدا هرچند بر زبون نیاورد ولی از نگاهش خوندم که گفت : ” چشم ، منتظر دستور شما بودم ! “
هر چند باز هم یواشکی زیاد سرک کشیدیم که کس دیگه ای رو برای اعمال نصیحت پیدا کنیم ولی خب کسی نبود ! جنب غرفه ی ورزشی نویسان ، غرفه ی نشریات دانشگاهی بود، تنها غرفه ای که توی چشم ملت فرو می رفت غرفه ی بر و بچه های دانشگاه هنر بود که از هر جاش یه چیزی آویزون بود، دانشگاه شریف هم غایب بود و علم و صنعت هم که پر از نشریات امروز و خیزش و .. شده بود که اگر دانشجوی علم و صنعت باشید وصفشون رو می دونید ….
غرفه های نشریات استانی هم همون اطراف بود که کلا ارزش حرف زدن نداشتند!
تا همینجای نمایشگاه کلا سردی و بی روحی فضا در جسم و جانمون نفوذ کرده بود و اگر بدون هدف!! به نمایشگاه اومده بودیم شاید از همون جا بر می گشتیم. به قسمت نشریات تخصصی رفتیم ، کمی بین نشریاتی که تخصص از سر و کول خودشون و علی الخصوص غرفه دارانشون می بارید گشتیم ، البته در این بین یکی دو نشریه مثل بخارا که در مورد ادبیات هستند رو به خاطر تخصص عالی شون تحسین کردیم ولی در باقی غرفه ها سایر برجستگی ها، جایی رو برای تحسین خود نشریات باقی نمی گذاشت.
خدا رو شکر مسیر رو جوری انتخاب کردیم که از نشریاتی که اساسا زرد هستند و قالبا در اسمشون یه کلمه ی “زندگی” به چشم می خوره کمتر فیض ببریم ، به همین خاطر خیلی زود رسیدیم به روزنامه ها. کاملا قابل حدس بود که روزنامه جام جم بیشترین فضا رو گرفته باشه و بعدش هم موسسه همشهری. البته مقابل موسسه همشهری بساط دلقک بازی یه سری آدم بیکار که بهشون می گند آکتور خیابونی ( همون تئاتر خیابانی ) پهن بود و جمعیت بی گناه که از بازدید نمایشگاه چیزی عایدشون نشده بود دلشون رو به دیدن تئاتر خوش کرده بودند. راستی تا یادم نرفته بگم که از بر و بچه های همشهری جوان و به طور کلی غرفه ی همشهری جوان خبری نبود و تازه فهمیدم منم مثل سایر علاقمندان اصالتا بی هدف اومدم ! ( حتما خبر دارید که میرحسین هم نیومد)
در این بین غرفه ی روزنامه وزین کیهان رو هم دیدیم که برای نشون دادن اعتقاد به آزادی اندیشه میزگرد سیاسی تشکیل داده بودند تا ملت بیان و از کارشناسان این روزنامه فهیم سوال سیاسی کنند، البته من بیشتر احساس کردم که اونجا محلی برای پیدا کردن سوژه برای آموزش زندانبان های کهریزک هست !
امیرحسین اونروزها و متعاقبا این روزها دچار سرماخوردگی شدید هست و اونروز هم حالش چندان خوب نبود ، جوری که تو مترو سرش رو می ذاشت رو شونه ی ملت و می خوابید! به همین خاطر سعی کردیم علی رغم میل باطنی مون!! بازدید رو کوتاه کنیم ، البته امیر آخر کار یادش افتاد که از مجله سپیده دانایی هم خوشش میومده و می خواسته به غرفه شون سر بزنه ، کمی گشتیم تا سپیده دانایی رو پیدا کردیم و دیدیم که یه تست روانشناسی گذاشتن تا به سوالاتشون جواب بدیم و تفسیرش رو تو شماره ۳۰ ببینیم ، بعد از اینکه مطمئن شدیم این تست مجانی هست (( باور کنید پرسیدیم!)) رفتیم رو پله ها نشستیم و روی برگه چند تا تیک زدیم و پشتش هم یه خونه و درخت و آدم دارای بعد!! کشیدیم و آدمه رو به یه حیون تشبیه کردیم((باور کنید همه این کارا جز اون تسته بود!))و دادیم بهشون.
تصمیم به بازگشت گرفتیم ، باز هم مجبور بودیم از روزنامه های ورزشی دیدن کنیم ، این بار دیدیم که یه جا علاوه بر شلوغی فرآیند هل دادن هم انجام میشه ، این دفعه سوژه خیلی داغ بود ، چون طرف خارجکی بود، جان واریو رو دیدیم که بابت این همه تحویل گرفتن گل از گلش شکفته !
توی حیاط مصلی یه جمعیت نسبتا زیادی رو دیدیم که دارند یار دبستانی می خوندند و بعضا شعار” زندانی سیاسی آزاد باید گردد” می دادند. اگر بگم جمعیت بیرون از نمایشگاه با جمعیت داخل برابری می کرد مبالغه نکردم. بعدا فهمیدیم که این جماعت داشتند انتظار میرحسین رو می کشیدند و من و امیرحسین چقدر خوشحال شدیم که میرحسین نیومد، چون ما خیلی سریع اونجا رو ترک کرده بودیم و رفته بودیم طرف مترو وگرنه خیلی از بابت نرسیده به یکی از اهدافمون ناراحت می شدیم!
مطمئنم که انتظار گزارش تصویری رو نداشتید ، به همین خاطر براتون عکسی نمی ذارم ! (( می دونید که عکسی ندارم، ولی اگرم داشتم نمی ذاشتم!))


من پارسال رفتم نمایشگاه اینقدر حالم گرفته شد و ضد حال خوردم که امسال دیگه نرفتم.
چطور همشهری جوانی ها رو ندیدین؟
غرفه داشتن برا خودشون! تازه بچه های وبلاگ همشهری جوان هم پنج شنبه پیش با هم اونجا قرار گذاشته بودند.
رفته بودی انقلاب مخملی کنی یا نمایشگاه بازدید کنی؟! ( چشمک!)
رشته من ریاضی محضه. سال پنجم!! کارشناسی! دانشگاه تهران.
البته یک واحد اجباری هم نگه داشتم برای ترم آینده تا ده ترمه بشم و بیشتر از امکانات!!!! دانشجویی استفاده کنم! حالا حالا ها در خدمت دانشگاه هستم!
[پاسخ]
ایییییییییی!!
این بالا شکلک داشت من ندیدم!
[پاسخ]
سلام
دیگه خدایی تئاتر خیابانی رو نباد دلقک بازی لقب داد ، البته میشه لقب داد ولی یه کم بی انصافیه ! بقیش هم بی خیال !
یاعلی
[پاسخ]
درود بر شاهین
نمیای اونورا
خبریه ؟؟؟؟
تحریم کردی
ما که همیشه میایم
بیا آپم
در پناه یزدان
بدرود
[پاسخ]