باز هم….
باز هم گیر می کنی
باز هم صد بار به خودت فحش میدی که این بازیو شروع کردی
باز هم می بینی که دارند باهات بازی می کنند
باز هم گیم پد زندگیت رو میدی دست یه سری احمق که هی پاس عمقی بدن و تو رو بفرستن تو عمق مشکلات
باز هم دلت تنگ میشه
باز هم چشمات تر میشه
باز هم نمی تونی هر آهنگی رو گوش کنی
باز هم نفس کشیدن برات سخت میشه
باز هم برای نفس کشیدن مجبور میشی بری بیرون از اتاق
باز هم هوس دو تا بال می کنی
باز هم هوس یه تب و لرز درست و حسابی می کنی
باز هم نقاب می زنی
باز هم گلوت برای فریاد زدن کم میاره
باز هم نگاهت به دیگران سنگین میشه
باز هم بهت میگند چته ؟
باز هم لبخند تلخ می زنی
باز هم از این دنیا با این همه آدماش از نبود یه نفر گله می کنی
باز هم زندگی رو ول می کنی و میری سراغ جایی که آرومت کنه
باز هم دلت برای آغوش مادرت تنگ میشه
باز هم صفحه ی کیبورد خیس میشه ……

